خانه سالمندان در شان والدین نیست: پدر ومادر از فرشتگانی هستند که کمتر می توان همانند آنان را یافت ولی بعضی از فرزندان ارزش وجودی عزیزانی همچون آنان را به کلی از یاد می برند وبا گستاخی هرچه تمام ترچشمشان را بر سالها محبت و مراقبتهای دلسوزانه آنها می بندندودوران ناتوانی خود وتکیه داشتن به آنان را ازیاد می برند. علت چنین رفتار زشتی که از آنان سر می زندرا می توان بخاطر چهار علت دانست که همگی نادرست و بی ارزش تر از آنی است که چنین رفتار زشت وناپسندی را توجیه کند
::ادامــه مــطــلــب::
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:19 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
دانش آموزذلیلی: صدای تاق تاق کفشهای معاون مدرسه ، عذرخواهی های دانش آموز متخلف وصدای ترکۀ معاون ، بررسی ناخنهای دستها واندازه موی سرها ، جریمه دانش آموز ، بیرون کردن او از کلاس وحتی مدرسه عواملی بودند که باعث می شدند هنگام باز شدن در کلاس و ورود معلم ، نفسها در سینه حبس شود ، قلبها به تپش بیفتد ، کلاس ساکت شود وفقط صدای برپای مبصرکلاس و ِشِرپِّ بلند شدن دانش آموزان به گوش برسد تا معلم بعد از قرار دادن شلاق و دفتر حضور وغیاب برروی میز بدون مشکل ساکت کردن کلاس به حضور وغیاب ودرس دادن بپردازد . زمانی اینها ابهت وجذابیت معلم گفته می شد. اینها عواملی بودند که نه تنها تعلیم موفقی را در پی داشتند بلکه تربیت مثبتی به وجود می آورد که دراعماق وجود دانش آموزرخنه می کرد وباعث می شد صاحب تربیت ناب وماندگار شود .
::ادامــه مــطــلــب::
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:13 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
به تو بر می گردم تا که در سایه تنهای تو غرق شوم تا نبینم شب را که چنین گیسوی خود افشاندست وسپر کرده برای بشریت سینه. به تو بر می گردم تا که با گفتن تو محو خیالات شوم و نفهمم که شب تار چه ها بر سر صبح
اورده همه جا تاریک است همه در بند شبند و هوا بیشتر از پیش به شدت سرد است . من فقط منتظر صبح جدیدی هستم وبه خورشیدطلایی وبه گرمای عدالت وبه پیروزی وبهروزی ونیکیها می اندیشم .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 4:25 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
رنگین کمان : می بینم آن روزی که دنیا شادمان است روزی که سرتاسر زمین رنگین کمان است اسب سفید آرزو می آید از دور اسبی که میگوید زمین مست وجوان است رویا نمیبینم نه در خوابم نه مستم می آید آن روزی که اکنون در نهان است اینها که می گویم نه پرت است ونه هذیان اینها نه رویا و نه حدس ونه گمان است اینان حقیقتهای پنهان زمانند اینان درون خون این گردون روان است خسرو به چشمش روزگاران دیده زین چرخ در نزد ظلم چرخ گردون نا توان است
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 1:3 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
یاعلی عیدت مبارک: بازهم دست علی ، باز هم من کنت مولاه محمد، بازهم عید غدیر . بازهم عید آمد از ره ،عیدی از اعیاد دین عید مسعود غدیر، عید امیر المومنین باز بیعتهای پر رنگ و ریا باز هم تبریک پوچ عده ای بی آبرو بازهم لبخند های موزی سفاک ها باز هم و بازهم و بازهم یا علی تبریک می گویم به تو . یا علی تبریکم از روی ریا و رنگ نیست همچو یارانی دورو تبریکم از نیرنگ نیست یا علی من مردی از آینده ام مردی از پس کوچه های بی تو بودن مؤمنی از منجلاب پستی پس کوچه های پیشرفتم یا علی جان بازهم تبریک میگویم ،علی عیدت مبارک . بازهم دست علی در دست خاتم جاگرفت بازهم عشق علی در قلبها مأوا گرفت بازهم عید آمد از ره بازهم تبریکهای پوچ وپوشالی مردان ریا ، عید مولا آمد از اعماق تا ریخ سیاه . یا علی من مردی از دوران ننگم یاعلی من غرقه دنیای پر آشوب و جنگم من منم من مردکی مشعل به دستم سخت می گردم به دنبال عدالت تا نشانی از تو یابم در میان ظلمت و تاریکی تاریخ وحشت سخت می گردم به دنبال تو و نام عدالت یا علی تبریک میگویم به تو روز امامت یاعلی خلعت مبارک عید مسعود ولایت ، یا علی عیدت مبارک 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:54 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
چه کسی میگو ید فاطمه فاطمه است بنده ایمان دارم فاطمه فاطمه نیست فاطمه آدم نیست فاطمه جنس زمین نیست بشر نیست . تو بپرس از من که ، پس بگو فاطمه کیست ؟
::ادامــه مــطــلــب::
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 16:3 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
مادرم :
مادرم بگزار دستت را ببوسم دستهایت آیه های روشن عشق است مادر اخمهایت قلب من را گریه باران می کند روز و شب جان مرا چون بی قراران می کند مادرم بگذار دستت را ببوسم یا که پایت را ببوسم تا که شاید ذره ای از زحمتت جبران نمایم یا بهشت زیر پایت را ببینم قلب تو خالی زکینه لا لالالایت سکینه لالالالایی بخوان تا بازهم امشب بخوابم دست تو گرم است مادر دستهایت گرمی روح است مادر لالالالایی بخوان ای مادرمن تا که از عمق وجودم گرم آغوش صدای خواندن لالایی شبهای بیداری تا صبح توگردم مادرم بگذار دستت را ببوسم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 15:4 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 18:47 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |

در غربت و تنهایی خویش عصرهای جمعه را پی در پی با یاد و نام تو سپری می کنم و در چشم انداز
آرزوهایم ظهورت را به نظاره می نشینم که چگونه زمین را با عدل و داد پر کرده ای.
سجاده ام را بر آب پهن خواهم کرد و نماز مغربم را برپا می کنم تا با خلوص از تو بخواهم شاید تا جمعه
دیگر آمدی.
منتظر ظهورت امیر عباس
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 18:37 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
امام حسین علیه السلام می فرماید: "عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند" "رستگـار نمیشوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد" "هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود" "بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد." "هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد." "انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتی وعده میدهد زیر بار مسؤولیت میرود ،و تا به وعدهاش عمل نکند رها نخواهد شد ." "هر کسی که سه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد؛ بهشت بر او واجب می شود و در قیامت نیز پیامبر(ص) شفیع او خواهد بود"
"بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است"
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 18:24 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
ديوتاريكي : مكه در ظلمت فرو رفتست و مي سوزد محمد ديو تا ريكي لب حق گوي مي دوزد محمد انفجار بمب آدم در ميان پاك بازي با حقيقت با صداقت كينه ميتوزد محمد درلجن زار گناهان آدمي حيوان وحيران هم بشر سوزد زپستي هم زغم سوزد محمد حق نشانم ده حقيقت همچو روز جهل ونكبت كس نمي خواهد كه چون من حق بيا موزد محمد خسرو از تاريكي دل مي كشد نزدت خجالت كس نمي باشد در اين دل شعله افروزد محمد
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 11:1 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
درمیخانه زدم گفت علی گوی وبیا حلقه کعبه زدم گفت علی جوی وبیا به دلم رفتم و دل رمزعلی خواست زمن با تشر گفت برو راه علی پوی وبیا عشوه ای کردوچنین گفت علی بوی وبیا خسرو از عشق علی عاشق ودیوانه شدست وادی عشق شدی ذکر علی گوی وبیا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 14:45 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
آقای کعبه: ببخشید آقای کعبه، 1 کیلو ابابیل میخواهم و دنیایی از یک جو غیرتها، اگر میشود آنها را نپیچید زیرا میخواهم اساعه آنها را بر سر مسلمانان فرود آورم البته اگر دوباره کسی از کشوری اروپایی قرآنمان را پاره نکرده باشد و پیامبرمان را مسخره نکرده باشد فکرنمی کنم کسی ازانسانیت بدش بیاید پس تا میتوانی برایم انسانیت بیاور تا پولش را به حسابت واریز کنم
آ
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:7 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
دستها را زنجیر کرده اند وکرکره دهانها را پایین آورده اند به گمانم موقع رفتن آدمی از آدمیت شده شب فرا رسیده ، هنگام خواب وجدانهای بیدار است . کسی را باید پیدا کرد تا با صدای بوق پی در پی یا صدای دزد گیر مانع خواب وجدانها شود صدای گریه سازمان ملل را می شنوم ، به گمانم موقع انزوایش فرا رسیده . غارها منتظر بشرند پس باید زودتر جا بگیرم تا کسی جایم را پر نکند خدا حافظ بشریت و خدا حافظ پیشرفت
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 15:18 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 13:39 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
سلام خدا ، دوست داشتم با شقایقها به دیدنت بیایم ولی هنوززمستان تمام نشده و شقایقها در خواب زمستانی فرو رفته اند ، خواستم با کلاغ به دیدنت بیایم ولی دیدم سیاه وزشت است پس خودم آمدم نمی خواستم عجله کنم ولی دلم مرا به باد کتک گرفت و تا جا داشت صورتم را نیلی کرد، آمدم ، خودم آمدم ، آنقدر بغض گلویم را گرفته بود که علفها هم مرا می فهمیدند و ابرها برای آمرزشم گریه میکردند. دوست داشتم هرچه زودتر به تو برسم و تو را با تمام وجود در آغوش بگیرم تا دنیا اخمهایش را باز کند و اطلس دیگربدنم را با شلاق کبود نکند . سلام خدا خیلی دوست دارم تا آخرین آخر بمانم ولی باید برگردم باید دستهایم را صدا کنم تا به من بودن من برگردند و باید لباسی برای قلب لختم بخرم نمی خواهم نا محرم بدنش را ببیند چون می خواهم فقط تو در آن باشی و تو آن را ببینی چه کسی بهتر ازتو ؟ باد خیلی وقت است که متظر ایستاده می ترسم کرایه اش زیاد شود پس به امید دیدار.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 13:2 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
نا صری ناصری جان شاعرم کردی بسوزد خانه ات سیل ویرانگربیاید بر کند کاشانه ات هستی استادی دراین بافوروبست شاعری کرده ای معتادم ای برچیده گردد دانه ات روزوشب بنشین دعاکن تا نیایم آن طرف گربیایم میروی آتل میبندی چانه ات طالبانیها همه محتاج فکر ماه تو حال نازت را ندارند وچک و صد چانه ات سوی چاهم برده ای تا پرت در شعرم کنی ؟ بلدوزر می آورم له میکنم آن خانه ات گرکه خسرو حرف مفتی زد مگیر آن را به دل با توهم کاری ندارد، تو بمان در لانه ات
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 23:30 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
فرشته ای را دیدم که زمینیان را میخواند به گمانم موقع اذان بود درختان کاج را دیدم که دستهای خود را تا بهشت بالا برده بودند آنقدر دستانشان را بالابرده بودند که بتوانند خدارا لمس کنند گریه میکردندوتسبیح میگفتند این را می شد ازاشکهای چسبیده به بدنشان فهمید کوهها آنقدر ملکوتی شده بودند که بال در آورده بودند به گمانم فرشته ها منتظرشان بودند حتی سنگهاهم تسبیح میگفتند دوست نداشتم راه بروم آخر آنقدر صدای تسبیح گفتنشان زیبا بود که نمیخواستم کفشهایم مزاحم آنها شوند
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 15:21 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
کلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند ولي نتيجه آن شد که مي بيني.
طوطي شکايت کرد و خداوند او را زيبا کرد
کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيکوست و
طوطي هميشه در قفس است
کلاغ هميشه آزاد
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 16:9 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
ای پدر چشمانت را به فردایم دو خته ای و د ر ا عماق گذر زمان آینده ام را می بینی رو زی که دنیا را بنا کردند مشکلا تش را برای تو نهادند منتظر لبخند تو ام شاید با لبخندت شقایقها جان بگیرند و بهار رنگ بهاری به خود بگیرد پس بیا کنار در خت امید قرار بگذا ریم سخنی بگو تا سکوت بشکند و انبوه غم از دل پر پر شده ام همچون فا خته ای بپرد و سنگینی غم را از سینه ام بر دارد تا سینه ام زیر این بار نشکند ای پدر نگران فردای منی در چشمت مو جی از نگرانی است و در گلویت بغضی سنگین با من سخنی بگو و برایم لبخندی بزن آخرمدتهاست قناری نخوانده از بس صدای فا خته شنیدم با غصه وغم خو گرفتم شاید سر نو شتم اینگونه بوده به امید شفای تو و مرگ فا خته پس قرا رمان کنار درخت امید یاد ت نرود 
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 15:54 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
خنده اشک زمین تو را می خو اند و در ختان در لا بلای لر زش برگهای خود نام تو را بر زبان می آورند تو کدامین ستاره ای که اینگونه پرنوری آخراز زهره پر نور تر در آسمان نیست در میان کدام صور فلکی نهفته شدی تا تو را در میانشان پیدا کنم فکر کردم اگر اشک بریزم تو را خواهم یافت ولی آنقدر احمقانه بود که اشکهایم به من می خندید ند و پلکهای چشمم مرا به یکدیگر نشان می دادند تا احمق ترین مرد سال از خا طرشان نرود در پشت کدام پرده نهفته شدی پرده اش ضخیم است یا نازک ؟ فکر کنم پرده اش نازک است چون صدای هق هق تو را می شنیدم گفتم این صدا برایم آشناست ولی نشنا ختمت حدس زدم که چرا گریه مکنی از بس ظلم دیدی و از بس هوس با زیهای بشر خواب را از چشمانت دور کرد .
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 15:50 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
گرد ویرانی عشق حق در کربلا معنا شد و جانی گرفت پرده زیبای ظاهر از رخ جانی گرفت دین حق در کربلا شد زنده از جوهای خون گر چه ظالم جان شیرین را ز شعبانی گرفت جان گرفتند از پرستو تا نگوید از بهار لیکن از خونش بدان را خشم ربانی گرفت آل حق را تشنه کشتند آن ستمکاران زکین خانه و کاشانه شان را گرد ویرانی گرفت گرچه بود اسمش یزید اما نبودش آدمی با دو صد ظلم وستم ملک از سلیمانی گرفت معرفت در کربلا مردو حقیقت زنده شد غصه و غم دامن دنیای کیهانی گرفت جای اشک آید زچشم خسرو از غم سیل خون عشق مرغ حق دل ایران و ایرانی گرفت. عاشق حسین امیر عباس کرمی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:21 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
یادی از شاعر گلهای آفتاب گردان دلتنگ غنچه ایم بگو راه باغ کو؟ خاموش مانده ایم خدارا چراغ کو؟ کوکوچه ای زخواب خدا سبز تر بگو؟ آن خانه کو نشانی آن کوچه باغ کو؟ چشم وچراغ خانه ما داغ عشق بود. چشمی که از چراغ بگیرد سراغ کو؟ دلهای خویش را به گواهی گرفته اییم. اما در این زمانه خریدارداغ کو؟ شب در رسید وقصه ما هم به سررسید. کو خانه ای برای رسیدن کلاغ کو؟ استاد قیصر امین پور یادش گرامی باد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:6 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
ای مردم آزاده که در بند بقایید وای رهگذرانی که همه اهل صفایید هر گه به مزار من غم دیده بیایید با فاتحه ای روح مرا شاد نمایید بادا به سلامت سرتان در همه عمر آگه که در این دهر شما نیز نپایید از نیستی خود نهراسید فنا نیست در عاقبت کار اگر مرد خدایید. شعر عموی مرحومم تیمسار بهمن کرمی شاعر گرانمایه که خودشان وصیت داشتند که بر روی سنگ مزارشان نوشته شود. شعر امیر عباس کرمی در رثای فوت عمویش تیمسار بهمن کرمی زندان زمان: آسوده شدی بلبل خندان چو از این بند رهیدی زندان زمان را بشکستی و چه مستانه پریدی دیگر نشنیدم زتو ای بلبل من نغمه زیبا پر پر زدی و رفتی و این سینه پر غصه دریدی خونی به دلم کردی و آتش به دل خون بنهادی ای بلبل خوش نغمه بگو این چه لباسیست خریدی افسار دو چشمم گره کردم به سر شاخه راهت چون روی مرا دیدی از این شاخه به جنت بپریدی گفتم که نرو خون مکن این سینه پر درد و گلایه رفتی و دو چشمان پر از اشک من خسته ندیدی خسرو زغمت زندگیش تلخ و سیه گشت به کامش در بین دورویان بجز از حیله و تزویر چه دیدی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:5 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
دوستان عزیز به وبلاگ جدید من خوش آمدید.این وبلاگ با موضوعات ادبی و اشعار پذیرای شما خواهد بود.خواهشمندم با بازدید از این وبلاگ مرا در ادامه کار تشویق کنید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 15:14 توسط امیر عباس کرمی چمگردانی |
| ||||||